Posts Tagged گفتگو با برایان تریسی

گفتگو با برایان تریسی

چگونه ميتوان به موفقيت رسيد ؟

گفتگو با برایان تریسی:

مهمترين مهارت در راه رسيدن به موفقيت توانايي تعيين اهداف کاملا شفاف و تعريف شده و سپس طرح برنامه هاي بسيار دقيق براي جامه عمل پوشاندن به آن اهداف است .

توانايي شما در اينکه تصميم بگيريد دقيقا چه ميخواهيد بعد خواسته هايتان را بنويسيد , ضرب العجل تعيين کنيد , نقشه رسيدن به اهداف تان را بکشيد و هر روز روي نقشه تان کار کنيد همه و همه شما را در رسيدن به موفقيت هاي چشمگير در تمام آحاد زندگي ياري مي رساند .

در عين حال , لازم است که به طور مداوم به يادگيري و توسعه مهارت ها و توانمنديهاي جديد بپردازيم . ما در عصر اطلاعات زندگي مي کنيم . دانش و مهارت , راهگشاي آينده هستند . به محض اينکه متوجه شديد که خواهان چه چيزي هستيد و آموختيد که براي دست يافتن به آرزوي هاي خود لازم است چه نکات ديگري بياموزيد , لازم است که پافشاري بيشتري به خرج بدهيد و اين خود يکي از شاخص هاي مهم در رسيدن به موفقيت هاي بسيار بزرگ است . به دنبال دست و پنجه نرم کردن با ناملايمات , رويارويي با ياس و نااميدي و سکندري خوردن هاي فراوان است که به موفقيت هاي چشمگيري دست خواهيد يافت .

تنها کساني که پافشاري مي کنند و پافشاري می کنند و پافشاری می کنند به قله های رفیع موفقیت می رسند .

فکر می کنید در حوضه کاری شما چه کسانی تا کنون به برتری رسیده اند ؟

امروزه هزاران سخنران , مولف , نویسنده و کارآموز در حال کار در حوزه های مختلف موفقیت هستند . یکی از برترین های تجارت پیتر دراکر ( Peter Drucker ) است . او نسبت به دیگر اشخاص فعال در زمینه تجارت و مدیریت بازرگانی در قرن بیستم دارای بیشترین تفکرات تاثیر گذار می باشد .

همچنین سخنران های بسیاری به ایراد خطابه در این حوزه می پردازند . سخنرانان محبوب من دنیس ویتلی ( Denis Waitley ) , جیم ران ( Jim Rohn ) , آنتونی رابینز ( Anthony Robbins ) , زیگ زیگلار ( Zig Ziglar ) هستند . ضمنا برای دیگر سخنرانها ارزش خاصی قائل هستم .

چه شخصیتی از گذشته تا به امروز را بیش از همه تحسین می کنید و چرا ؟ این شخصیت چگونه چشم انداز زندگی شما را تحت تاثیر قرار داده است ؟

خیلی از مردان و زنان خواه کسانی که در قید حیات هستند خواه آنهایی که دار فانی را وداع گفته اند , در طول این سالها مرا تحت قرار داده اند . در دوران جوانی داستانهای زندگی شخصیت های تاریخی چون اسکندر مقدونی , هانیبال , کوروش کبیر , چنگیز خان مغول , ناپلئون بناپارت , ولینگتون , جورج واشنگتن , داگلاس مک آرتو و خیلی های دیگر را خواندم . در این میان به اهمیت بسیار زیاد شفافیت در هدف گذاری , بی پروایی , سر سختی , مقاومت , قدرت اراده و تصمیم گیری و توان شروع دوباره بلافاصله پس از شکست و ناامیدی پی بردم .

به منظور دست یابی به پیشرفت های فردی میتوانم بگویم که خواندن تمامی جزئیات کتابهای ناپلئون هیل , مکس ول مالتز , کلود بریستول , ارل نایتینگل , آنتونی رابینز و عمل به راهکارهای ارائه شده آنها بسیار تاثیر گذار بوده است . هریک از این افراد ایفاگر نقش مهمی در درک موفقیت فردی هستند .

در عرصه تجارت کتاب های کسانی همچون پیتر دراکر , آندرو گرو , بیل گیتس , نیل رکهام , تام هاپکینز , تام پیترز و بسیاری دیگر را مطالعه کردم .

در زمینه پیشرفت های معنوی , من به شخصه با آلبرت شوایتزر ( Schweitzer Albert ) در آفریقا تمرین کردم . من عیسی مسیح ( ع ) و مادر ترزا را بسیار ستایش میکنم . در طول این سالها کتاب های زیادی در حوزه معنویت و آداب و رسوم مذهبی مطالعه کرده ام و همگی آنها برایم سودمند و منشا خرد و بصیرت بوده اند .

در تمام این موارد در جستجوی اصول جهانی و حکمت بی پایان و ابدی بوده ام تا بتوانم آنها را در زندگی شخصیم اعمال کنم و آنگاه آنها را به دیگران بیاموزم تا دیگران نیز در زندگی شخصی شان اعمال کنند و به موفقیت نامحدود دست یابند .

به چه کسانی بیشتر ارادت داشته و خود را دنباله رو آنها می بینید ؟

نمی توانم بگویم به کسی بیش از دیگری ارادت دارم . من همه نام آوران تاریخ را تحسین می کنم . خاصه فرماندهان بزرگ نظامی که توانستند به رغم وجود مشکلات فراوان بر سر راه شان به پیروزی چشم گیری دست پیدا کنند . افرادی مثل بیل گیتس را میستایم که توانست به یک فعالیت تجاری لبریز از هیجان و موفقیت دست بزند . در عین حال به تمام رهبران معنوی زمان خود از هر فرقه و مذهبی که باشند ارادت می ورزم و برای آنها احترام خاصی قایلم . در نتیجه فلسفه زندگی من برقراری تعادل میان بی پروایی در رفتن به استقبال خطر و جهت بخشیدن به اعمال و رفتار از یک سو و رسیدن به پیشرفت معنوی و تفکر و تعمق از سوی دیگر است .

برایان تریسی

تا کنون با چه شکست هایی روبرو شدید و از این شکست ها چه درس هایی یاد گرفته اید ؟

تا امروز هر بار که دست به انجام کاری زده ام در کنارش شکست بعد از شکست بعد از شکست را نیز تجربه کرده ام . آموخته ام که عقب نشستن ها , ناامید شدن ها و ناکامی های موقت در زندگی به همان اندازه عمل دم و بازدم فرایندی عادی و طبیعی هستند. در دوران تحصیل با شکست مواجه شدم . در اولین , دومین و سومین تلاش برای عبور از صحرای بزرگ آفریقا طعم تلخ شکست را چشیدم . حداقل در اولین تجربیات شغلی ام شکست خورده ام . وقتی که دست به کار فروش تمام وقت زدم , در مرحله فروش صدها بار شکست خوردم . وقتی که به سمت مدیریت روی آوردم , اشتباهات بی شماری را مرتکب شدم . در هر مرحله از زندگی و شغلم پیش از دستیابی به موفقیت بارها و بارها شکست را تجربه کردم . حاصل تجربیاتم چیزی نیست جز ضرورت ایستادگی , ثبات قدم و سر سختی . همه آن کسانی که به پیروزی های چشمگیری دست یافته اند بی شک بارها و بارها طعم بسیار تلخ شکست را نیز چشیده اند . دلیل موفقیت افراد این است که هیچگاه دست از تلاش نمی کشند و تن به عقب نشینی نمی دهند و اهمیتی نمی دهند که شکست خوردن تا چه اندازه در نزد دیگران بد به نظر می آید .

از این حرفه ای که در پیش گرفته اید از روند زندگی خود تا چه اندازه ناراضی و پشیمان هستید ؟

خوشحالم که در همینجا به همه بگویم که حقیقتاً پشیمان نیستم . اگر هم روزی پشیمانی به سراغم بیاید تنها زمانی است که سرمایه خودم را صرف پرداختن به ایده های دیگر افراد نمایم . به شما اطمینان میدهم چنان چه بر روی باورهای دیگران و کسب و کار آنها سرمایه گذاری نمایید به احتمال 99 درصد تمام ثروت خود را از دست میدهید . آموخته ام که بسیار بهتر است که بر روی باورها و کسب و کار خود سرمایه گذاری کنید , که در این صورت همه چیز در کنترل اختیار شماست .

در سال گذشته به چه نکته ای پی برده اید که برایتان بسیار معنی دار است ؟

سال گذشته ساعات زیادی را به مطالعه چرخه های حیات تجارت ها و مشاغل مختلف پرداختم . آموخته ام که هر زندگی , هر شغل , هر محصول و هر تجارت دارای چهار چرخه تولد , رشد , بلوغ و افول است .

بر هر فردی لازم است که به زندگی خود نگاهی بیندازد و ببیند که در این منحنی در چه جایگاهی قرار گرفته است . من خودم از نظر شغلی هنوز در مرحله رشد قرار دارم . اما برخی از محصولاتی که ارائه میدهم و نیز برخی از سمینارهایی که برگزار میکنم وارد مرحله افول شده اند اما بسیاری از ایده های نوین شغلی من در مراحل تکمیل و تولد هستند .

شعار شما در زندگی چیست ؟

من سه شعار خاص برایان تریسی دارم . هر چه سریعتر دست به کار شو , انجامش بده و هرگز تسلیم نشو .

لازم به ذکر است که آقای برایان تریسی در ماه خرداد ۸۶ به تهران آمدند و یک سمینار ۳ روزه گذاشتند .

منبع :موفقیت

Add comment آگوست 29, 2008

گفتگوی ماهنامه هلثی‌ولثی با برایان تریسی

برایان تریسی را در ایران با کتاب «قورباغه‌ات را قورت بده» می‌شناسند اما او از این کتاب بزرگ‌تر است: يك مولف، مربي و سخنران حرفه‌اي در زمينه موفقيت، مدير شركت بين‌المللي برايان تريسي واقع در سولاتابيچ كاليفرنيا و مشاور بيش از 500 شركت معتبر بين المللي. تریسی در گفتگویش با ماهنامه «هِلثی وِلثی» از زوایای پنهان موفقیت‌اش حرف می‌زند.

آدم‌های موفق معمولا الگو‌های موفقی داشته‌اند. الگوی تو که بوده؟

هیچکس. من هیچ الگویی نداشتم. نه پدرم سالم و ثروتمند بود، نه مادرم. خودم دست به کار شدم و برای موفق شدن، از یک جایی شروع کردم.

از کجا؟

از علاقه شخصی‌ام. در جوانی، عاشق تناسب اندام بودم. برای همین، سعی کردم درباره تناسب اندام، بیشتر و بیشتر یاد بگیرم. همان علاقه مجبورم کرد چیزهای دیگری هم یاد بگیرم: درست غذا خوردن، درست ورزش کردن، درست استراحت کردن و چیزهایی از این قبیل. حالا لابد می‌خواهی بپرسی این اطلاعات را از کجا به دست آوردم؟ جواب‌اش معلوم است: از مطالعه. مطالعه در زمینه سلامت.

چرا از سلامت شروع کردی؟

چون اعتقادم این بود که سلامت روی همه اجزای زندگی تاثیر دارد. از خودم پرسیدم: ریشه سلامت چیست؟ و به این جواب رسیدم که: تغذیه مناسب، ورزش کافی، استراحت خوب و . . . بالاخره باید به استانداردهایی می‌رسیدم و رسیدم. خودم شخصا. بدون هیچ الگویی.

جالب است. خب، بحث سلامت به کنار. ثروت چطور؟ معنویت چی؟ موفقیت‌ات توی این زمینه‌ها هم الگویی نداشته؟

نه. بیشترش را با آزمون و خطا یاد گرفتم. بعضی‌هایش را هم با آزمون و موفقیت. من آنچه را که باید برای موفق شدن یاد می‌گرفتم از طریق مطالعه یاد گرفتم. با مطالعه هزاران کتاب و مقاله؛ و البته با عمل کردن به توصیه‌های همان کتاب‌ها و نویسندگانش. هنوز هم همین‌طورم. هنوز و همیشه به آنچه می‌گویم اعتقاد دارم و اگر به کسی توصیه‌ای بکنم، حتما خودم هم به آن عمل می‌کنم تا نتیجه عینی‌اش را ببینم.

خب، بگذریم. بین این سه مورد (سلامت و ثروت و معنویت) چگونه توانستی تعادل برقرار کنی؟ توی زندگی‌ات، بیشتر به کدام یک از این سه تا تمایل داشته‌ای؟ و در حال حاضر چطور؟ به کدامشان بیشتر تمایل داری؟

سعی می‌کنم بین این سه تا، تعادل برقرارکنم. برای من، خانواده‌ام از همه چیز مهم‌تر است. بعدش به کسب و کارم فکر می‌کنم. بعدش به نوشتن. تکامل معنوی هم در زندگی من یک هدفی است در طول همه این اهداف. سعی‌ام این است که روی همه این موارد با هم تمرکز داشته باشم. مثلا همین امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم اولش یک کمی ورزش کردم، بعدش دعا خواندم، بعدش بچه‌هایم را روانه مدرسه کردم و آخرش هم شروع کردم به ادامه نگارش کتاب بعدی‌ام. اما موقعی که روی یکی از این‌ موارد کار می‌کنم، تمام تمرکزم را می‌گذارم روی همان مورد. این خیلی به من کمک می‌کند. اگر این تمرکز نباشد، همه چیز به هم می‌ریزد.

به این تمرکز، کم‌کم رسیدی یا از اولش آن را داشتی؟ منظورم این است که برای رسیدن به این تمرکز هم از مطالعه و تمرین کمک گرفتی یا این تمرکز جزو ویژگی‌های ذاتی‌ات بود؟

نه، نداشتم. کم‌کم یاد گرفتم، مثل خیلی چیزهای دیگر. مثلا یاد گرفتم که وقتی قرار است روی یک پروژه بزرگ کار کنم، نباید آن را به قطعات کوچک‌تری تقسیم کنم تا روی هر قطعه‌ای جداگانه فکر کنم، بلکه باید کل پروژه را به عنوان یک واحد بزرگ در نظر بگیرم و بروم توی دل مساله. به تجربه یاد گرفته‌ام که این کار، لااقل 80 درصد از نظر زمانی، مرا جلو می‌اندازد. ضمن این که بعدها شروع کردم به تدریس خیلی از این مباحث؛ از جمله مدیریت زمان، مدیریت برنامه‌ریزی، کارآیی حداکثر و . . و تدریس هم کمک‌ام کرد تا این آموزه‌‌ها را در ذهنم محکم‌تر کنم.

خب، اگر واقعا تمام آموزه‌هایت را با مطالعه یاد گرفته باشی، در واقع باید گفت کتاب‌هایی را هم که خودت نوشته‌ای محصول مطالعات توست؛ یعنی کتاب‌های تو آموزه‌های دیگران است نه آموزه‌های خودت. درست نمی‌گویم؟

نه، آدم باید هزاران کتاب بخواند تا به یک ایده برسد و چند سطری از خودش بنویسد. حرف اول من هم همین بود که هیچ شخص واحدی روی من تاثیر فوق‌العاده‌ای نگذاشته اما من به مجموع کتاب‌های مفیدی که خوانده‌ام، مدیونم. و همین طور به نویسندگان آن کتاب‌ها.

یک سوال دیگر: تو کارهای زیادی می‌کنی که چندان به هم مربوط نیستند. سخنرانی می‌کنی، مقاله می‌نویسی، کتاب تالیف می‌کنی، حتی برای فرماندارشدن طرح و برنامه می‌ریزی، خیلی از سرشناسان با تو مشورت می‌کنند و تو به آنها مشاوره می‌دهی. این همه سخنرانی، این همه کتاب، این همه کار. چطور از پس‌شان برمی‌آیی؟ چطور روی این کارها تمرکز می‌کنی؟ این کارها تعادل فکری‌ات را به هم نمی‌زند؟

نه! گفتم که. من به توصیه‌هایی که به دیگران می‌کنم، واقعا عمل می‌کنم. در کتاب «نقطه کانونی‌»ام مفصلا توضیح داده‌ام که چطور می‌شود به حداکثر کارآیی رسید و در عین حال، تعادل همه اجزای زندگی را حفظ کرد. شروع‌اش البته سخت است اما وقتی شروع کنی، ‌کم‌کم کارها روی غلطک می‌افتد و همه چیز آسان می‌شود. نکته جالب و شاید خنده‌داری که من به تجربه آموخته‌ام این است که هر چیزی تا قبل از آسان شدن واقعا سخت است! عادت‌های تازه پیدا کردن، سخت است اما وقتی که عادت‌ شکل می‌گیرد، دیگر ساده می‌شود؛ به دو معنا: هم ساده‌تر به کارهای عادتی‌‌ات عمل می‌کنی، هم در انجام این کارها ماهرتر و کارآتر می‌شوی. به نحوی که می‌توانی در زمانی کوتاه‌تر و با کیفیتی بهتر، به این کارها برسی. یکی از بزرگ‌ترین آرزوهای حرفه‌ای من همین است که به بقیه یاد بدهم چطور عادت‌های مثبت و مثمر ثمر را در زندگی‌شان توسعه بدهند و چطور به آنها پایبند شوند.

من خیلی از آدم‌های موفق را می‌شناسم که در زندگی‌شان مشکلات بزرگی داشته‌اند و اتفاقا همان مشکلات، زمینه‌ساز موفقیت‌شان شده. تو هم از همین گروه بوده‌ای یا نه؟

هم بله، هم نه. من در زندگی مشکلات زیادی داشته‌ام اما. . . می‌دانی؟ راستش، داستانی که تو می‌گویی در بیشتر مواقع، مبالغه‌آمیز است. حقیقت این است که اغلب آدم‌ها در فاصله 20 تا 30 سالگی‌شان توی زندگی با پستی و بلندی‌هایی دست و پنجه نرم می‌کنند و30 سالگی به بعدشان هم معمولا زمان استقرار است. زمان استقلال اقتصادی، ثبات حرفه‌ای و تشکیل خانواده. حرف‌های نصیحت‌واری که می‌گویی، معمولا حرف‌هایی است که آدم‌های 40 سال به بالا می‌زنند. هیچ حرف فوق‌العاده‌ای هم نیست. این عین زندگی است. اما من عاشق این نظریه‌ام که در مسیر زندگی هیچ شکستی وجود ندارد، هر چه هست تجربه است. تجربه به تو یاد می‌دهد این مسیری که برای زندگی‌ات انتخاب کرده‌ای به مقصد می‌رسد یا نه. اما خیلی‌ها از تجربه‌های زندگی شان خوب استفاده نمی‌کنند.

اگر تو را مجبور کنند دوباره از اول شروع کنی، مثلا برگردی به همان بیست سالگی، و فقط اجازه داشته باشی از تمام چیزهایی که الآن می‌دانی، سه چیز را انتخاب کنی و همراه خودت بیاوری به بیست سالگی‌ات، چه چیزهایی را انتخاب می‌کنی؟

اول از همه، این را که در هر مرحله از زندگی باید برای خودم به طور واضح مشخص کنم که دنبال چه هستم. دوم این که، همیشه از مهم‌ترین‌ها شروع کنم. یعنی اول، تمام تمرکز و تلاشم را بگذارم روی مهم‌ترین هدف‌ام و بعدش روی اهداف کم‌اهمیت‌تر وقت بگذارم و همین طور کمتر و کمتر وقت بگذارم تا برسم به کم‌اهمیت‌ترین هدف. سومین مورد هم این است که، همیشه باید خودم را ملزم کنم یک کار را به پایان برسانم. یعنی به جای این که چند کار را همزمان شروع کنم، تمام انرژی‌ام را بگذارم روی یک کار و آن یک کار را خوب به پایان ببرم و بعدش بروم سراغ کار بعدی. لابد شنیده‌ای که جورج برنارد شاو، هیچ کدام از نوشته‌هایش را تا قبل از 42 سالگی چاپ نکرده بود در حالی که 20 سال می‌نوشت و خط می‌زد و دوباره می‌‌نوشت. همین بود که او را برنارد شاو کرد. این پشتکار اگر نباشد، آدم ترجیح می‌دهد به جای خوب به پایان بردنِ هر کاری، یک یا چند کار را با هم و البته به شکلی نیم‌بند شروع کند و نصفه‌نیمه هم به پایان برساند.

برایان! اگر بخواهی به مخاطبان مجله ما چند کلمه اختصاصی بگویی، چه می‌گویی؟

می‌گویم خوب فکر کنید تا بفهمید دنبال چه هستید، از زندگی چه می‌خواهید، با چه برنامه‌ای می‌خواهید به هدف‌‌تان برسید و بعدش شروع کنید به برنامه‌ریزی و کار و تلاش. به نیروی قاهر خداوند هم معتقد باشید و همیشه از او کمک بخواهید. در یک کلمه: «وقتی دعا می‌کنید جوری دعا کنید که انگار خودتان هیچ‌کاره‌اید و وقتی تلاش می‌کنید با جدیتی تلاش کنید که انگار خودتان همه‌کاره‌اید.» . . . آدم‌های موفق همیشه مشغول تلاش‌اند و از آنچه با تجربه و علم یاد می‌گیرند در رسیدن به مقاصد زندگی‌شان بهره می‌برند. این را باید همه بدانند که رسیدن به موفقیت مستلزم صرف زمان و زحمت است. . . توی این دنیا، ما انسان‌ها همه‌مان داریم به نوعی به همدیگر خدمت می‌کنیم. همه به هم نیازمندیم و هر کدام‌مان هم می‌توانیم با بهتر کردن کیفیت کارمان ارزش خودمان را بالاتر ببریم و نیاز دیگران را به خودمان بیشترکنیم.

چطوری؟

با جلب رضایت مشتری. می‌پرسی مشتری کیست؟ و مندر جواب می‌گویم که این سوال تو، یک جواب واحد ندارد. مشتری برای بعضی‌ها، یعنی خریدار محصولات. برای بعضی‌ها یعنی رییس اداره. برای بعضی‌ها یعنی دانش‌آموز و دانشجو. به هر حال، منظورم این است که هر کسی مشتری‌ خودش را دارد. مشتری یعنی هر کسی که ما می‌خواهیم (یا باید) شایستگی‌های خودمان را به او عرضه کنیم. حالا سوال این است که چطور می‌شود به مشتری، خدمت بهتری کرد؟ این همان سوال مهمی است که هر کدام از ما باید بر حسب موقعیت خودمان به جوابش فکر کنیم و به آن جواب، عمل کنیم. هر چه با وسواس و جدیت بیشتری به این سوال پاسخ بدهیم و دست به کار شویم، راضی‌تر و خشنودتر خواهیم شد و احترام و اعتبار بیشتری پیدا خواهیم کرد و ارزش کارمان نیز بیشتر خواهد شد و پیشرفت خواهیم کرد. . . خلاصه، این که باید حداکثر تلاش‌مان را بکنیم تا کارمان را بهتر و بهتر به انجام برسانیم و هرگز تسلیم نشویم.

می‌توانی از زندگی شخصی خودت چند مثال‌ بزنی تا بهتر بفهمم که عمل کردن به چنین توصیه‌ای چطور می‌تواند منجر به یک موفقیت برق‌آسا ‌شود؟

نه، حرفم را خوب نفهمیدی. همه حرف من این است که موفقیت برق‌آسا اصلا وجود ندارد و یا اگر هم وجود داشته باشد اتفاق نادر و ناپایداری است. من با موفقیت‌های یک‌شبه میانه خوبی ندارم. اصلا چنین موفقیتی وجود ندارد، لااقل به نظر من. موفقیت در 9/ 99 درصد موارد یک فرایند است، یک فرایندی که به طور متوسط بیست سال طول می کشد.

بیست سال؟ پس خیلی‌ها حوصله‌اش را ندارند قطعا.

ولی حقیقت همین است. موفقیت یعنی شروع به یادگیری و تلاش، درک تجربه‌های زندگی، درس گرفتن از این تجربه‌ها و ادامه‌دادن به تلاش و تلاش و تلاش. این یک فرایند است، نه یک اتفاق یک‌شبه. حتی در موفقیت‌های اقتصادی (سالم) هم همین‌طوراست. کار سختی که تو امروز شروع می‌کنی، لااقل 10 تا 20 سال دیگر به بار می‌نشیند. نه همین امروز و فردا. موفقیتِ بزرگِ فردا از کنار هم چیده‌شدن همین موفقیت‌های کوچکی که امروز اصلا به چشم نمی‌آیند، ساخته می‌شود.

اما خیلی از همکاران خودت حرف‌های دیگری می‌زنند. من خودم از زبان یکی از آنها شنیدم که می‌گفت اگر سن‌تان از 45 گذشت دیگر برای یک موفقیت بزرگ تلاش نکنید چون دیر شده!

نه، قبول ندارم. فکر می‌کنی متوسط سن میلیونرهای امریکایی چقدر است؟ 67 سال! این یک آمار رسمی است. خب، این آمار چه معنایی دارد؟ معنایش این است که اگر بخواهید در عرصه اقتصادی به یک موفقیت کلان و خیره‌کننده دست پیدا کنید لااقل باید 20 سال وقت بگذارید و تلاش کنید. . .

حرف آخر؟

ما در دنیای شگفت‌انگیزی زندگی می‌کنیم که پر است از موقعیت‌ها و فرصت‌هایی که آدم می‌تواند از آنها استفاده کند. از تمام‌شان. باید بخواهید تا برسید. باید به موقعیت‌ها بچسبید و باور کنید هر اتفاقی که می‌افتد یک درس است و هیچ چیزی به اسم شکست وجود ندارد. همه چیز تجربه است. هر چه بیشتر تجربه بیندوزید و هر چه بیشتر درس بگیرید، داناتر و موفق‌تر خواهید بود. به دنیا به چشم یک کلاس درس نگاه کنید.

Add comment آگوست 29, 2008


خبرنامه ی سایت

ایمیل خود را اینجا وارد کنید تا مشترک خبرنامه ی این وبلاگ شوید و اولین شخصی باشید که مطالب این سایت را میخوانید.

برترین مطالب

نوشته‌های تازه

برچسب‌ها

آرایشگری آموزش xp آموزش ایکس پی آموزش نجوم انعکاس ایران کد ایروبیک باب راس بارکد بازی بازی جدید بازی نوکیا بازی کامپیوتر برایان تریسی برق برنامه نوکیا برنامه نوکیا سری n برنامه ی نوکیا تایپ دانلود دانلود نرم افزار سریال تاجر پوسان سریال ماه رمضان سونی اریکسون سیستانی طراحی فروشگاه فروشگاه اینترنتی فیلم انعکاس فیلم حس پنهان فیلم ده رقمی فیلم سینمایی قطع برق لاست لذت نقاشی موبایل نجوم نرم افزار نرم افزار نوکیا 5800 نوکیا نکات تعمیراتی موبایل ویندوز ویندوز xp ویندوز ایکس پی کیت

برگه‌ها

Blogroll